ستایشستایش، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

عشق مامان و بابا

تولد نیروانای عزیز

     این پست رو با تاخیر خیلی زیاد میزارم   نیروانای عزیز دختر دوست و همکار مامانی خرداد سال ٩١بدنیا اومد و زندگی مامان و بابا و داداششو قشنگتر از پیش کرد  ستایش همراه مامانش هستی جان همراه مامان زهرا ، آوا جان همراه مامان مرجان و شایان عزیز همراه مامان معصومه جمع شدیم خونه خاله راحیل دیدن نیرواناخانم   از راست به چپ : شایان - هستی - آوا - ستایش - اهورا - نیروانا     اهورا جان و آجی نیروانا                     این عکس قشنگو ستایش عسلی از اهورا گرفت   خیلی اون شب بهمون خوش گذشت بچه ...
31 شهريور 1392

تولد پسر عموی ستایش عسلی

پسر عمو محمد ستایش خانم بدنیا اومد تولدت مبارک امیررضا جان وقتی اومدیم مهد دنبالت بهت گفتم میخوایم بریم دیدن نی نی عمو محمد کلی ذوق کردی ، اومدی خونه یه استراحت کوچولو کردیم آماده شدیم همراه باباسعید راه آفتادیم به سمت خونه البته اول رفتیم گل فروشی         گل که گرفتیم خواستیم سوار ماشین بشیم که دیدیم ای وای که تایر پنچر شده   حالمون گرفته شد چون هم بد جا ماشین پارک بود هم اینکه شما با این گل قابل کنترل نبودی و هوا هم خیلی گرم بود خلاصه با کلی دردسر باباسعید برای منو شما ماشین کرایه کرد رفتیم خونه عمو . وقتی رسیدیم محدثه و ماهک جان مثل همیشه خیلی مهربون اومدن ا...
31 شهريور 1392

شب نشینی با دوستان

  سلام عشق مامان و بابا ١٨/٠٦/٩٢ همراه دوستان رفتیم کنار رود زیبای کارون و شب خوشی رو برای خودمون ثبت کردیم ، اینجا شما ایستاده بودید تا من گفتم ستایش میخوام عکس بگیرم دخملی دراز کشید و بقول خودش فیگور گرفت نیوشای عزیز کار شما رو تکرار کردید رخساره جونم میخواست مثل شما دراز بکشه که من متاسفانه زود عکس گرفتم:   از راست به چپ : ستایش - نیوشا - رخساره       اتل متل توتوله گاو حسن چه جوره ، رخساره جون داشت با صدای نازش میخوند ، ستایشم تا دوربینو دید دوباره فیگور گرفت آخه طفلی دست خودش نیست تا چشم باز کرد خودشو توی آتلیه دید بخاط همین در حالت عادی هم باید حالت بگیره......
30 شهريور 1392

تقدیم به بهترین دختر دنیا و امید حیات من

                ای بهار آرزوی نسل فردا،دخترم / ای فروغ عشق از روی تو پیدا، دخترم   چشم وگوش خویش را بگشا کز راه حسد / نشکند آیینه ات را چشم دنیا، دخترم   دست در دست حیا بگذار وکوشش کن مدام / تا نیفتی در راه آزادی از پا، دخترم   کوه غم داری اگر بر دوش دل همچون پدر / دم مزن تا می توانی از دریغا، دخترم با مدارا می شوی آسوده دل،پس کن بنا / پایه رفتار خود را بر مدارا، دخترم               ...
16 شهريور 1392

بازی با هدیه های تولد 2سالگی عسل خانم

    بعد از چند ماه تصمیم گرفتیم اسبابازی های ستایش عسلی رو باز کنیم تادخملی باشون بازی کنه ، البته یکبار بعد از تولد باشون بازی کردی ولی چون کوچولوتر بودی نمی تونستی درست ازشون مراقبت کنی منم که عاشقشون هستم حیفم اومد خراب شن.   همراه با باباجونی داری می چینیشون           قربونت برم که اینقدر باهوشی ، داری نگاه به جعبه می کنی ببینی چه شکلی باید کنار هم بچینیشون             این مزرعه از طرف من و مامان هدیه شده به ستایش گلم       ببین حصار مزرعه گذاشتی جلوت که قطار نزدیک شد بزاری رو...
16 شهريور 1392